برچسب:
نویسنده: کیان امینی
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
دو پنجاهه در سکوت نشستم
مراقبه کردم
گریز از یاد تو را
همه ی لحظات از تو پر بود
پس
از غار خویش بیرون خزیدم
تا در آفتاب تو
جانی دیگر بگیرم.
بیار شراب بوسه را
تا جانمازم را
تطهیری دیگر کنم. . .
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
فراموشی
درد است و درمان.
درد است که بهترین های جان را
می کَنَد و می برد.
درمان است
که دلشوره ها را ریشه کن می کند.
فراموشی تحفه ای عزیز است
در هجوم زخم های یادمان ها.
غبار فراموشی
امپراتوری عشق را
به سنگواره ای اساطیری مبدل خواهد کرد.
چین های پیشانی ام در سده های دیگر
دستمایه ی کاوشگران و کهنه شناسان خواهد بود.
چه سعادتی !!!
برچسب:
نویسنده: کیان امینی
علفزار زیر سخاوت خورشید
بلدرچین زیر سخاوت تکدرخت چمنزار
گیسوان زیر سخاوت سرپنجه های تو
سر پنجه های تو گرفتار زندگی
زندگی گرفتار آمدن و بودن و شدن
چیزی فراتر از آسودن
عشق را مجاب خواهد کرد
آسمانی پر از نهیب و آتش
علفزار در هجوم سیل
بلدرچین و بید در غارت توفان
عشقی زیر آوار سنگ ها
و جاودانگی .
بیهودگی ست
سراسر خیال و شوق.
برچسب:
نویسنده: کیان امینی