خرید بک لینک
هنگامه است نگار دورنشین !برآی و ببین : ما پیاله کشان ومحتسبان قداره کشدر هم آویختیمدر هم آمیختیمما بوسه می زدیم بر رخ مینویی فلاناو دشنه بر سر و روی من و نگارخون و شراب بود جاری جوی های شهر هاما مست ا

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 15:14

ای صدایت مرهم زخم دلم بلبلت هستم اگر باشی گلمداروی درد همه بغض منی بوسه افشان کن همه شب محفلمنای من خسته ست در هجران تو دست بر دوشم نه و واکن دلمهر سویی د

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:50

دو پنجاهه در سکوت نشستم

مراقبه کردم

گریز از یاد تو را

همه ی لحظات از تو پر بود

پس

از غار خویش بیرون خزیدم

تا در آفتاب تو

جانی دیگر بگیرم.

بیار شراب بوسه را

تا جانمازم را

تطهیری دیگر کنم. . .

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:50

فراموشی

درد است و درمان.

درد است که بهترین های جان را

می کَنَد و می برد.

درمان است

که دلشوره ها را ریشه کن می کند.

فراموشی تحفه ای عزیز است

در هجوم زخم های یادمان ها.

غبار فراموشی

امپراتوری عشق را

به سنگواره ای اساطیری مبدل خواهد کرد.

چین های پیشانی ام در سده های دیگر

دستمایه ی کاوشگران و کهنه شناسان خواهد بود.

چه سعادتی !!!

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:50

علفزار زیر سخاوت خورشید

بلدرچین زیر سخاوت تکدرخت چمنزار

گیسوان زیر سخاوت سرپنجه های تو

سر پنجه های تو گرفتار زندگی

زندگی گرفتار آمدن و بودن و شدن

چیزی فراتر از آسودن

عشق را مجاب خواهد کرد

آسمانی پر از نهیب و آتش

علفزار در هجوم سیل

بلدرچین و بید در غارت توفان

عشقی زیر آوار سنگ ها

و جاودانگی .

بیهودگی ست

سراسر خیال و شوق.

برچسب: نویسنده: کیان امینی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:50

صفحه بندی